تبليغاتX
مخ‌مشنگ

یه خانمی حول و حوش بیست و دو سه ساله برای شرکت رزومه فرستاده و توش شماره تلفنش رو گذاشته بود تا باهاش تماس بگیرم.
زنگ زدم.... «الو سلام. من از .... تماس می‌گیرم. در مورد رزومه‌تون.» یه صدایی که مال یه خانم میانسال چهل و یکی دوساله بود گفت:«اشتباه گرفتی»
شماره‌رو چک کردم.
«همینه که!»
دوباره زنگ زدم.... «الو سلام. من از .... تماس می‌گیرم.»
صدای دختر جوونی گفت: «ازکجا؟»
«از .... در مورد رزومه‌تون. خانوم ....؟»
«نه آقا خط رو خط شده»
خب پس شماره درسته. مشکل مشکل همیشگیه. شرکت معظم مخابرات ایران. «همراه اول و آخر»
دفعه سوم کسی برنداشت و آهنگ دی ری دید پخش شد.
خدا رو شکر دفعه‌ی چهارم دیگه خود خانم ... برداشت و به‌سلامتی قرار مصاحبه رو گذاشتیم.
برای سلامتی زحمت‌کشان عرصه‌ی مخابرات و موبایل کشور اجماعاً صلوات.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:29  توسط مخ مشنگ | 


داشتیم با بروبچ از اتوبان رسالت (حکیم) غرب رد می‌شدیم. روی پل شیخ فضل‌الله توجه‌ام جلب شد به تابلوی تلبیغاتی‌ای که روبروم بود. عوض اینکه تبلیغ محصول، خدمت یا ختی فیلمی باشه شعری با این مضمون  نوشته بود:
«سحر گنجشککان در جیک و جیکند    به‌تسبیح خدای لاشریکند»
به قول دوستمون: «به به! به به!» جلوتر رفتیم و پنج یا شش تابلو دیگه‌رو هم دیدیم. دریغ از یه تبلیغ. یا اعلام نام سال بود «نوآوری و شکوفایی» یا به ما یادآوری می‌کرد که خدا داره ما رو نیگا می‌کنه و یا شعر بود. البته کمی درست حسابی‌تر.
پرسیدم: «یعنی تو این مملکت یه تولیدکننده یا شرکت خدماتی نیست که فکر کنه برای توسعه‌ی کسب‌وکارش باید تبلیغات کنه؟» و به خودم جواب دادم:«دلت خوشه‌ها. تولید؟ خدمات؟ اونم تو این بل‌بشوی اقتصادی!»
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:2  توسط مخ مشنگ | 
آخرین اخبار از فرودگاه مشهد مقدس
روسیه هواپیماهای خودش رو از ناوگان هوایی جمهوری اسلامی بیرون کشیده. برای چی؟ برای اینکه مددف، رییس جمهور جدید روسیه، دیگه سیاست‌های پوتین رو دنبال نمی‌کنه. تازه لایحه‌ی تحریم ایران رو هم قبول کردن و دارن اجرا می‌کنن. آی روسیه، آی ای رفیق ما، آی ای دست دادن‌های طولانی با پوتین و لاوروف، خداحافظ. تازه «در آخرين روز كاري پوتين به عنوان رئيس‌جمهور، فرمان اجراي تحريمات عليه ايران از سوي اين كشور به اجرا درآمد.»
جداً من نمی‌دونم ما تو این تاریخ لامذهبمون چند بار باید از روس‌ها نارو بخوریم تا یاد بگیریم که قوت از داخل مملکت باید باشه نه از بیرون مملکت. چقدر این روس‌ها و چینی‌ها و هندی‌ها ما رو چاپیدن و آخرش هیچ‌چی. نمی‌دونم تفاوت این دولت‌ها با دولت‌های قاجار و پهلوی چیه؟ وای به ما...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:28  توسط مخ مشنگ | 
رئيس‌جمهور گفت: راه‌هاي درمان مشکلات اقتصادي کشور را يافته ايم و آن را در قالب شش سر فصل اطلاع رساني خواهيم کرد. البته احتمالاً این شیش سرفصل با اون شیش تا قفلی که مظاهری زده در بانک مرکزی یه رابطه‌هایی داره. احتمالاً هم برای این مشکلات و این شیش تا قفل رئوس برنامه‌ی آقا ایناست:

قفل اول

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله السمیع البصیر الذی لیس کمثله شیء و هو بکل شی ء علیم برحمتک یا ارحم الراحمین و صلی الله علی محمد و اله اجمعین

قفل دوم

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الخالق العلیم الذی لیس کمثله شیء و هو الفتاح العلیم برحمتک یا ارحم الراحمین

قفل سوم

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله السمیع العلیم الذی لیس کمثله شیء و هو الغنی القدیر برحمتک یا ارحم الراحمین

قفل چهارم

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله العزیز الکریم الذی لیس کمثله شیء و هو العزیز الکریم برحمتک یا ارحم الراحمین

قفل پنجم

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله السمیع العلیم الذی لیس کمثله شیء و هو العلیم الخبیر برحمتک یا ارحم الراحمین

قفل ششم

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله العزیز الرحیم الذی لیس کمثله شیء و هو العزیز الغفور فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:2  توسط مخ مشنگ | 
بارون که نبود. قربونش برم قاطی بود بارون و تگرگ. من دیوونه‌ی هوای بارونیم. می‌میرم برای اینکه زیر بارون راه برم و خیس بشم و باز راه برم و باز خیس بشم و باز راه برم ...
بذار یاد سعدی هم بیفتیم که گفت در لطافت طبعش خلاف نیست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:42  توسط مخ مشنگ | 


بناهای آباد گردد خراب
زباران و از تابش آفتاب
پی‌افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
برین نامه بر سال‌ها بگذرد
همی‌خواند آنکس که دارد خرد
روانش شاد. همون موقع فهمید که از تخت جمشید و طاق کسری چیزی نمی‌مونه. طاق کسری که الان تو عراقه. سمرقند و بخارا که دیگه مال ما نیستند. خلیج فارس رو که دارن پایمال می‌کنن. تخت جمشید داغون شده. از شیر سنگی نه یال مونده نه کوپال. پاسارگاد رو یه آب روش بازکنن کارش تمومه. اون چیزی که برامون مونده شاهنامه‌ست. شاهنامه تاریخ و فرهنگ و اساطیر این مملکته. شاهنامه ناموس این کشوره. شاهنامه هویت ماست. شاهنامه منجی ما بوده، هست و خواهد بود. فردوسی اینقدر شعورش رسید که بدونه چیزی که می‌مونه دانشه نه گنج. کتابه نه کاخ. فردوسی و شاهنامه رمز اتحاد مردم این مملکتن. فردوسی این مملکت رو «ایران» خطاب می‌کنه نه پرشیا، نه میدیا، نه پارتیا و نه هیچ‌چیز دیگه‌ایا. ایران جاییه که همه‌ی اقوام مال اونن. همه از نسل فریدون فرخیم. همه فرزندان کیومرثیم. همه می‌تونیم در برابر بیداد فریاد کاوه رو بکشیم. همه می‌تونیم فرّه ایزدی داشته باشیم. همه می‌تونیم میهن رو نجات بدیم.
فریدون فرخ فرشته نبود
زمشک و زعنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت او فرّهی
تو داد و دهش کن فریدون تویی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 9:54  توسط مخ مشنگ | 

واسه علی pm گذاشتم که بابا ماروهم add کن تو این لیستت. یادم نبود اسمم رو بنویسم.

جواب: «من دوستای مخ‌مشنگ زیاد دارم تو کدومشونی؟»

فرض کن. من فکر می‌کردم فقط من مخم می‌شنگه.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:33  توسط مخ مشنگ | 

وقتی ما بچه بودیم حاج‌آقا یه برنامه‌ای داشت، نمی‌دونم اسمش چی‌بود، که می‌اومد کلمه‌ها رو می‌نوشت، بعد سرکش و نقطه و دندونه و ... عوض می‌کرد و نقالی می‌کرد. بارزترین ویژگی شخصیتی‌ش هم قد کوتاه و خط قشنگش بود. بله حاج آقا راستگو. چند وقت پیش تو یه برنامه‌ی کودک که از کانال پنج پخش می‌شه دیدمش. با یه مرد گنده که نقش پسر بچه‌ها رو در می‌آورد و فکر کنم یکی از این خاله‌هایی که مجری برنامه کودکن. شاید مجری رنگین کمون. یادم نیست. خلاصه، ظاهراً جدیداً حاج‌آقا رو زیاد تحویلش نمی‌گیرن تو تلویزیون که کلی شاکی‌شده.

انگار گیر داده به برنامه‌ی فیتیله. به چی‌ش؟ به همه چی‌ش. از اسمش بگیر تا ترانه‌هایی که به زبان محلی خونده می‌شن. حاج‌آقا این برنامه رو مصداق اختلاط دختر و پسر تشخیص دادن و گفتن « هر چند شايد بتوان از كف‌زدن با مسامحه گذشت، ولي در موارد ديگر (هورا و جيغ كشيدن و سوت زدن) بايد تجديد نظر شود، چرا كه نادرستي آن مثل كراهت وجود مجسمه در مكان نمازگزار است». جالب ایده‌ی ایشون در مورد هوراست: «نباید .... از الفاظي مانند هورا استفاده كنيم كه شايد مخفف اهورامزداي زرتشتيان است كه هنگام روشن كردن آتش آن را بيان مي‌كردند». اگه حاجی رو ول کنن فکر کنم دگه فارسی هم حرف نزنیم. اسم بچه‌ها رو هم کوروش و داریوش و پانته‌آ و ... نذاریم. یه حرف جالب‌تری که حاجی زده، اینه که گفته:« آز آنجا كه زبان اصلي در ايران، فارسي است بايد اين اصل در همه برنامه ها اجرا و يا ترجمه آنچه به زبان محلي خوانده مي‌شود نيز براي بچه‌ها بيان شود.» آخه حاجی جون بچه‌ی 5-6 ساله سوادش کجا بود زیرنویس بخونه؟

به قول دوستمون «خدا به‌اش گفت: دیگه بس کن حاجی یک کمی هم حبس نفس کن حاجی»

 

http://tabnak.ir/pages/?cid=10561

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 17:11  توسط مخ مشنگ | 
ما یه فامیلی داریم که واقعاً تبلور این مثله. راننده بوده تو یکی از این ادارات دولتی. حالا بازنشسته شده کارش شده اینکه صبح ساعت 3 بیدار بشه نماز شب بخونه. صبح ساعت پنج زن و بچه‌هاشو زابرا کنه تا نماز صب بخونن. بعد بره مسجد تا ظهر نماز بخونه. ظهر برگرده یه چرت بزنه، بعد از ظهر پاشه بره مسجد تا شب نماز بخونه. بعدش بیاد یه شام بخوره و کپه‌شو بذاره که ساعت سه دوباره روز از نو روزس از نو.
هر زمان وقت می‌کنه گیر می‌ده به دوتا دختر مجردش که حجابتون رو حفظ کنین و اینجور مسایل. لا اله الا الله! اونا هم چشم اینو دور می‌بینن آرایش می‌کنن می‌رن بیرون. جمعه‌ها که پای ثابت نماز جمعه‌س. یه بار می‌گفت جناب مستطاب احمدی‌نژاد رو دیده باهاش دست داده و چقدر خوشحال بود. هشتش گرو نه‌شه‌ها. روزی که برنج شد پنج تومن، یکی از بروبچ خون‌ی این مهمون بوده و داشته روزنامه می‌خونده. اعتماد ملی. آقا شروع می‌کنه به اینکه:«اینا یه مشت خائنن و نمی‌ذارن احمدی‌نژاد کار کنه». این رفیقمون هم پاشده گفته خائن احمقایی مثل توان که شعورشون نمی‌رسه به این حرفا و همش خودشونو قاطی می‌کنن.

آقا خانوم اینو بگم:
«تا خر هست، خرسوار هم پیدا می‌شه»
باید ریشه‌ی خریت رو در جامعه خشکوند.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 12:37  توسط مخ مشنگ | 
«من به عنوان ديده‌بان امين به شما بگويم: حركت آخر آغاز شده است. ما بايد داخل ايران را سريع جمع و جور كنيم و به مسئوليت‌هاي جهاني انقلاب بپردازیم»

مستضعفان جهان. ای امت ضعیف و نحیف و خفیف و ظریف، ما دیگه داره داخلمون جموجور می‌شه. انشالله جدمت شما در برلین و لندن و پاریس و لس‌آنجلس و نیویورک و واشنگتن و توکیو و من‌کیو و سن‌کیو و سن فرانسیسکو و بقیه‌ی جاهای آباد می‌رسیم تا بنای آباد ظلم رو (سرتون؟ سرشون؟ سرمون؟ اتاق تمساح‌ها؟) خراب کنیم.
در این راه امدادهای غیبی مثل Invisible hands مرحوم آدام اسمیت هم به کمک ما میان تا اونجاها هم برنج بشه کیلویی پنج هزار چوق.
برخیز برادر برخیز خواهر جهان در انتظار شماهاست.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 12:17  توسط مخ مشنگ | 
امروز یکی از دوستان زنگ زده یه رستوران، گفته «ما دو-سه روز دیگه واسه 300 نفر غذا می‌خوایم. اگه می‌شه قیمت به مابدین» حدس بزن یارو چی گفته؟
گفته: «آقا لطف کنین همون روزی که می‌خواین زنگ بزنین، تا ببینم برنج چنده کیلویی.»
شنبه تو یکی از کلاس‌های اقتصاد کلان استاد گفت:«ایران رتبه‌ی هفتم-هشتم رو تو تورم داره! زیمباوه تورمش سه-چهار رقمیه و اوله». گفتم به لطف دولت کریمه ما تا 1404 تو تورم هم اول می‌شیم. دیگه ملت برای پلوشون هم باید ذخیره‌ی غیرمترقبه داشته باشن. حالا هی بگو بیاین سرمایه‌گذاری کنین. بخش خصوصی بیا سرمایه بذار. کجا سرمایه بذاره. دو-سه هفته پیش من ده کیلو برنج گلستان گرفتم 23 تومن شد. الان 57 تومن می‌تونم بفروشمش. بیکارن مگه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:22  توسط مخ مشنگ | 
آقا تقصیر مانیست که. این بلاگفای من هر کاری می‌کردم نمی‌رفت تو. کلی حرف و حدیث داشتیم این مدت. نشد دیگه. این مخابرات هم بدتر از من مخ‌مشنگه ها! فیلتر شده بودم.
بگذریم. دوباره سلام.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:39  توسط مخ مشنگ |