![]() |
![]() |
|
|
آقا بد دوره زمونهای شده. چن وقت پیش بعد از کلی اینور و انور دویدن، یه بنده خدایی پیدا شد و از ما خوشش اومده و قول یه آپاتمان داده بهمون. حالا قراره هفتهی بعد چهارشنبه یارو بیاد سر قرارداد. دیروز این بنگاهیه یه زنگ زد گفت: «فلانی یه مورد دیدم تو بیمه 4. شیش – دویست و پنجاه» رفتم دیدم. خوشم نیومد. زیر زمین بود و مالک هم بالا سرم... به بنگاهیه گفتم که خوشم نیومد. آدرس یه مورد دیگه رو بهام داد گفت که خیلی شیکه و برم و ببینم و خوش هم داره میاد. بعد یه ربعی، تو یه پرادو پیداش شد. پیاده شدن. یه پسرهی 25-26 ساله با دوتا خانوماااااااااا. از اون خانوما. از اوناش. اصلاً یارو داد میزد آره. یکیشون دماغ عمل کرده، صورت برنزه و لبای انجکشن کردهی داغون و دومی با یه رنگ مویی که آدم فقط تو از اون فیلما میتونه ببینه.
بد وضعیتی شده. آقاهه گفت اینا دنبال مکان میگردن. من بهاینا خونه اجاره بده نیستم. من هم که فقط سرمو تکون میدادم. من تا حالا از اینقدر نزدیک، کسیو ندیدهبودم لباش رو انجکشن کردهباشه. واقعاً جز جنون سکس چه چیز دیگهای میتونه باعث بشه که یهنفر اینقدر خودش رو شبیه به یه فاحشه بکنه. (سوای اینکه فاحشه هست یا نه). چه مملکتیه که توش یه پسر 25-26 ساله باید رها از تمامی مشکلات دنبال خونه خالی باشه واسه همخوابههاش. در حالیکه خیلیها نمیتونن حتی سقف بالا سرشون رو حفظ کنن. داریم کجا میریم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 12:52 توسط مخ مشنگ |
|
|
دیروز دو بار اومدن خونه رو ببینن. خب ما هم به رسم ادب اتاق و حموم و آشپزخونه و گلاب بهروتون دستشویی رو نشون دادیم. اولی یه زن مطلقه بود بهگمانم. با یه دختر و یه پسر. خب، خودش گفت تنها زندگی میکنم و بچههام هفتهای یکی دوبار به دیدنم میآن. کلی دپ زد وقتی آشپرخونهی سهمتری رو دید که هیچ کدوم از وسایلش توش جا نمیشه. گفتم: «خانم دیگه 38 متر که آشپزخونهی بیست متری نباید داشته باشه که.» یه سری تکون داد و گفت: «اونوقت اینو گذاشته 6-300. چند میدادی؟» - 5-200 - بیانصاف... - من هم به همین خاطر دارم پامیشم. چون سال دیگه لابد میخواد بگه 7-450. رایشو زدم.... دومی یه پسرهی ریقو بیست و یکی دوساله بود که از این ریشای اجق وجق داشت با یه دختر که اونم بیست سالش شاید میشد. کلی اینور و اونور شد، اینپا اونپا کرد و آخرش سوال نغزشو پرسید. (به حالت نجوا که مثلاً بنگاهیه نشنوه!!!!) - اینجا ماهواره گیر میدن؟ - من ماهواره ندارم. همین تلوزیون هم فقط هست که صداش دربیاد فکر نکنم تنهام. - آها!!! آخه ریقو....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 9:38 توسط مخ مشنگ |
|
|
یه مدتیه نیستم. دلیل داره. دورهی خونهام تموم شده و باید تخلیه کنم. نامرد هم مروت بهخرج نداده و دقیقاً 20% کشیده روی رهن و 50% روی اجاره. ما هم دست از پا درازتر یه جفت کفش آهنی سفارش دادیم و افتادیم دنبال خونه. حالا نگرد کی بگرد. مگه پیدا میشه. مروت از این ملت فرار کرده دیگه. همه نرخهای بالا روی اجاره میگن. 35 متر 4 تومن 400، 40 متر 6 تومن 450. بابا چه خبره؟؟؟؟ حالا سرتونو درد نیارم. خسته و کوفته رفتم تو یه معاملات ملکی. - سلام. خسته نباشین. دنبال یه آپارتمان کوچولو یا یه سویت واسه رهن و اجاره میگردم. -یکی دارم. 40متر. 4 تومن 400. - 400 زیاده. تبدیل نمیکنه؟ - نه دیگه الان همه تقریباً رهن و اجارهرو 50-50 میگیرن. (WOW) - ببخشید. 400 به حساب تومنی 30 ، میشه کمی بیشتر از 13 ملیون. از کی 13 ملیون و 4 میلیون شدن 50-50؟ (با حالت حق به جانبی یه سری بالا و پایین تکون داد و ...)- تقریباً!!! - مرسی آقا. با اجازه. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 17:46 توسط مخ مشنگ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 آذر 1386 |
|
RSS
|