تبليغاتX
مخ‌مشنگ

مرده‌شور ببره خودتونو مملکتتنونو زبونتونو همه‌چیتونو. چیه این هی می‌گن دوبی-دوبی؟ این قوم عرب وحشی سوسمارخور بی‌نزاکت. اعصاب از ما خورد شدا. فرض کن به Burger King بگن برجر کنج، به Paris gallery  بگن باریس غالیری، به Golf بگن جلف و ...

اون وقت یه عرب بوگندوی چاق بدترکیب چهارتا زن نقابدار دوطرفش را می‌رن تو خیابون. هوا شرجی و گرمه. تاکسی گیر نمی‌آد. اه اه اه...

خاک بر سر این سران مملکت کنن که ایران به‌این قشنگی، یه مملکت که اندازه‌ی پشکل شتر هم نیست، اینجوری از ما زده جلو. خاک بر سر اینایی که می‌رن دوبی و هر کثافت‌کاری‌ای که بلدن در می‌آرن اسم و رسم ایرانیا رو خراب می‌کنن. ابله آخه مگه ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 15:13  توسط مخ مشنگ | 
گفتم روز حسرت...
یاد پارک حسرت افتادم. ما ملت به‌اش می‌گفتیم «پارک حس‌ر ِیت» با تلفظ «Has.reit». شش سال از عمر من تو این پارک و در این نما طی شده. این صحنه‌ایه که من همیشه نگاه می‌کردم و پک به سیگارم می‌زدم. یادش به‌خیر. لامذهب انگار عکس رو از توی اتاق ما گرفتنش. سمت چپ تصویر و روبرو خوابگاه دختراست. البته سمت چپ خوابگاه پسرا بود (بلوک 7) ولی چون تعداد دخترا بیشتر شد از ما گرفتنش دادن به دخترا. این عکس مال بعد از سال 1381ه. کسی که پشت دوربینه تو بلوک 5ه. من هم بلوک 7 بودم هم 5 و هم 3. ولی بهترین خاطراتم مال همین بلوک 5 و این پنجره‌است. دلم هوس سیگار کرده بدجور.
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 16:24  توسط مخ مشنگ | 
این عکس رو از گوگل گرفتم. روز حسرت رو گشتم و اینو بهم داد. اصلاً نمی‌خواستم در مورد پورسرخ حرف بزنم، ولی زیر عکسش نوشته‌بود: «روز حسرت بهترین کار من است»!!!!!؟؟؟؟
می‌خوام توجه‌تون رو جلب کنم به قسمت آخرش - تنها قسمتی که من دیدم - مسعود با زنش داشتن می‌رفتن آزمایشگاه و ماشین‌هایی که پشت‌سرشون بودند غیب می‌شدند. بعد یه‌هو ظاهر می‌شدند. آخه مرد حسابی مگه دوربین کارگذاشتن توی ماشین چقدر کار داره؟ واللا 300 رو که تماماً با پرده آبی کار کرده‌بودند رو بذار کنار این افتضاحی که این آقایون بار آوردن. چی باید گفت؟
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 16:17  توسط مخ مشنگ | 
    چقدر تاسف آوره وقتی با شش هفت بسته اسکناس مملکت خودت می‌ری تو صرافی و با چهار پنج قطعه اسکناس مملکت دیگه برمی‌گردی بیرون. تازه اسکناس یه مشت عرب سوسمارخور!
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 14:20  توسط مخ مشنگ | 
امتحان دارم. GMAT. دعام کنین. باید بالای 670 بشم. وضعیت مساعد نیست اصلاً. از اولش می‌خواستم برم استانبول. یه عده نذاشتن. تازه اگه به کسی نمی‌گین، دفعه اولمه که دارم می‌رم خارج از کشور. خدا از سر تقصیرات این رضاشاه نگذره که این اجباری رو دَب کرد تو این مملکت. خدا از سر تقصیرات مقصرهایی که باعث تحریم این مملکت شدن هم نگذره. امتحانی رو که باید با 250 دلار تمومش می‌کردم، حالا باید 1250 دلار خرجش کنم. انصافه؟
خونت خراب شه ...
الهی وقتی نامبِر وان داری، زیپ شلوارت گیر کنه و باز نشه...
این چه وضعیتیه واسه ما درست کردی ...
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 11:36  توسط مخ مشنگ | 
 
چهار پنج شبه این همسایه‌ی از خدا بی‌خبر ما گودبرداری داره و من نمی‌تونم بخوابم. بالاخره اعصابم پریشب ساعت 1:00خورد شد. ورداشتم زنگ زدم به پلیس 110:
- سلام.
- سلام، بفرمایید
- آقا اینجا یه نفر داره گودبرداری می‌کنه پنج شبه که اعصاب نذاشته واسه ما.
- زنگ بزن 157.
زنگ زدم 157:
- سلام.
- سلام، بفرمایید
- آقا اینجا یه نفر داره گودبرداری می‌کنه پنج شبه که اعصاب نذاشته واسه ما.
- کاریش نمی‌شه کرد.
- یعنی چی؟
- ماشین‌های سنگین اجازه ندارن در طی روز در شهر رفت‌وآمد کنن. طبق قانون راهنمایی و رانندگی. به‌همین علت هم شهرداری مجوز گودبرداری رو بین ساعت‌های 11 شب تا 5 صب می‌ده.
- به‌به! به‌به! باغت آباد شه، مملکت!
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 14:30  توسط مخ مشنگ | 


داشتم تست می‌زدم که متوجه شدم این زن‌وشوهر بی‌فکر همش دارن می‌رن و می‌آن. کفترا رو می‌گم. هی می‌پریدن و دوباره برمی‌گشتن پشت پنجره‌ی خونه‌ی ما. کلی نگران شدم رفتم پنجره‌رو باز کردم دیدم ای دل غافل این دو تا بی‌شعور بی‌فکر جوجه‌رو تنها گذاشتن و بله. جوجه‌هه افتاده زمین و اون‌چیزی که ماشالله کم نیست تو محله‌ی ما گربه‌ست. خلاصه اعصاب من هم خورد شد. ولی این دوتا همش هی می‌رفتن می‌گشتن و هی دوباره برمی‌گشتن. دیگه عصبانی شدم. پنجره‌رو بازکردم گفتم:«آخه بی‌شعورا آدم بچه‌رو ول می‌کنه به‌امان خدا می‌ره دنبال عشق‌وحال؟ آخه شماها شعورتون نمی‌رسه که اینجوجه‌ی زبون بسته اگه حتی سالم رسیده‌باشه اون ‌پایین عمراً بتونه این‌همه راه رو بدون پر و بال بیادبالا؟ برید گم شید. والدین بی‌مسئولیت.» و پنجره‌رو بستم. به‌گمانم کلی حرفم به‌شون برخورده باشه. چون دیگه پیداشون نشد.

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 13:18  توسط مخ مشنگ |